ثمره زندگی، مصاحبه به رِنه فلمینگ

banner
فلمینگ که در کودکی دختری خجالتی بود، فکر می‌کرد که وقتی بزرگ شود، مانند والدینش معلم موسیقی خواهد شد. اما در عوض تبدیل به خوانندهٔ آمریکایی مشهوری با صدای سوپرانو در دوران خودش شد که در سالن‌های اپرای سراسر دنیا اجرا کرده و تاکنون برندهٔ پنج جایزهٔ گرمی شده است. او در عرصه‌های دیگری نیز خوش درخشیده است: پروژه‌های موسیقی مستقل، اجرای نقش در تئاتر برادوی، مشاوره و کارگردانی هنری در شرکت‌های هنرهای نمایشی و ایفای نقش به‌عنوان سفیر سازمان بهداشت جهانی. جدیدترین پروژهٔ او گردآوری مجموعه‌ای با عنوان «موسیقی و ذهن» است؛ کتابی که پیوند بین هنر و سلامت روان را بررسی می‌کند.

«استعداد چیزی فراتر از صدای خوب است. یعنی توانایی درک سریع اطلاعات و دراختیارداشتن غرایزی که به شما امکان می‌دهند تا هنگام اجرای نقش، تجربهٔ فرد دیگری را به تصویر بکشید.»

مجلهٔ کسب‌وکار هاروارد: چگونه دختری خجالتی به هنرمندی مشهور تبدیل می‌شود؟

فلمینیگ: رفته‌رفته از دوستان خواننده‌ای الگو گرفتم که با دیگران متفاوت بودند: آن‌هایی که تصویر مثبت‌تری از خودشان داشتند و کمتر خودشان را زیر سؤال می‌بردند. فکر می‌کردم که برای موفق‌شدن باید بی‌نقص باشم، اما آن‌ها این‌گونه نبودند؛ از هر آزمونی با اعتمادبه‌نفس خارج می‌شدند و باور داشتند که عملکردشان فوق‌العاده بوده است. با خودم فکر کردم که باید از آن‌ها الهام بگیرم. اغلب به خوانندگان جوان می‌گویم، «اگر به خودتان اعتماد ندارید، وانمود کنید که فرد دیگری هستید. شخصیت هنرمندی را به خود بگیرید که سرشار از اعتمادبه‌نفس است.» این روش دست‌کم برای من کارساز بود.

از تجارب آموزشی‌تان تعریف کنید.

همیشه این قدرت تشخیص را داشته‌ام که چه چیزی برایم کارساز است و آنچه را که بیهوده است، رها کنم. این رویکرد بسیار سودمند است. روش‌های تدریس آواز در سطح مهارت ما بسیار متنوع هستند. این روش‌ها دربرگیرندهٔ سه قرن سبک‌های مختلف موسیقی از کشورهای مختلف هستند که هریک از آن‌ها قوانین خاص خودشان را دارند. یعنی با منحنی یادگیری بزرگی روبه‌رو هستیم. بعضی از افراد بدون فراگیری واقعی از معلمی به معلم دیگر رجوع می‌کنند و به همین سبب دچار مشکل می‌شوند. شما باید بتوانید تشخیص دهید و ابراز کنید که مثلاً «من با کسی که از روش تصویرسازی ذهنی استفاده می‌کند، بهتر می‌توانم کار کنم» یا «ترجیح می‌دهم که دربارهٔ فیزیولوژی صحبت کنم.» چنین تشخیصی یعنی توانایی درخواست و دریافت آنچه که به کارتان می‌آید، نوع خاصی از هوش را می‌طلبد.

شما قبلاً دچار حملات صحنه‌هراسی شده‌اید. چه چیزی باعث این ترس شده بود و چگونه بر آن غلبه کردید؟

بدترین دوره زمانی بود که در اوج فعالیت حرفه‌ایم بودم و از اینکه بدون شکستی بزرگ از آن دوره گذر کرده‌ام، بسیار مسرورم. آن ترس از صحنه چند علت ریشه‌ای داشت. یکی از آن‌ها ناراحتی عمیق از موفقیت بود. روان‌شناسان به آن «تضاد موفقیت» می‌گویند و ممکن است برای عموم شناخته‌شده نباشد. اما می‌توانیم به افراد مشهور یا سیاستمدارانی اشاره کنیم که با مصرف مواد مخدر یا الکل یا تصمیمات اشتباهِ دیگر، موفقیت‌های کاری خودشان را کم‌رنگ کرده‌اند. بخشی از مشکل این است که شما از ریشه‌ها و منطقهٔ امن خودتان دور می‌شوید و شاید به سطحی از موفقیت برسید که بسیار فراتر از دوستان و خانواده‌تان باشد و این وضعیتی دشوار است. از طرفی مسئولیت کارهای جدید زیادی را بر عهده گرفته بودم. دو فرزند کوچک داشتم و در ازدواجم شکست خورده بودم. بنابراین ترس از صحنه روش اعتراض‌آمیز ذهنم بود که می‌گفت: «کمی درنگ کن.» برای گذر از آن دوران زمان بسیاری را صرف خوداندیشی و روان‌درمانی کردم و حمایت زیادی از اطرافیانم دریافت کردم. دیگر مشکل ترس از صحنه ندارم. اما هنوز به شکل نگرانی بالقوه‌ای در اعماق ذهنم باقی مانده است. بنابراین برای پیشگیری همیشه سعی می‌کنم آماده باشم، مراقب عوامل تحریک‌کنندهٔ اضطراب باشم و کاری را فراتر از توانم نپذیرم.

اکنون چه دیدگاهی درباره مسیر شغلی‌تان دارید؟

در وضعیت نسبتاً دشواری هستم، زیرا فکر نمی‌کردم که در این مرحله این‌قدر آواز بخوانم. برای تحولی شغلی به شیوه‌ای راهبردی برنامه‌ریزی کرده بودم و پیش‌بینی می‌کردم که کمتر به کار خوانندگی بپردازم. در حال حاضر پنج شغل را مدیریت می‌کنم: اپرای لس‌آنجلس، مرکز کندی، استودیوی آواز در کارنِگی هال، جشنوارهٔ موسیقی آسپِن و پروژهٔ موسیقی و ذهن. هم‌زمان آواز هم می‌خوانم. اما جملهٔ انگیزشی‌ام این است که «از هدفت چشم برندار». من بسیار عمل‌گرا، واقع‌گرا و هدف‌گرا هستم. بنابراین هر وقت خسته یا ناامید می‌شوم، از خودم می‌پرسم: «با انجام‌دادن تمام این کارها می‌خواهم چه چیزی به دست آورم؟» و بعد به خودم می‌گویم: «تو موفق می‌شوی.» در نتیجه به مدیریت هم‌زمان مسئولیت‌های متعددم ادامه می‌دهم، زیرا قلباً تمام پروژه‌هایم را دوست دارم و قصد ندارم از خیر هیچ‌کدام از آن‌ها بگذرم.

برای مشاهده ادامه متن مقاله، اشتراک تهیه نمایید.

نویسنده

آلیسون برد ویراستار ارشد مجله‌ی کسب‌وکار هاروارد است

ذخیره و اشتراک گذاری

نظرات شما

  1. شيوا :

    دی 24, 1403 در 10:04 ق.ظ

    با سلام و خداقوت لطفا از موفقيت بانوان بيشتر برايمان مطلب بگذاريد. باتشكر

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *