آیا ثروتمندید؟ پس فقیرید؟ اکثر آمریکاییها به هر دو سوال بالا پاسخ منفی میدهند، حتی اگر درآمد یا ثروت آنها نزدیک به دهکهای بالا یا پایین کشور باشد. چرا؟ زیرا جامعه متوسط بودن از نظر اقتصادی، اجتماعی و حتی اخلاقی را پسندیده میداند. قلمرو متوسطها پر از کارگران سختکوش و درآمد قابل تصرف و مساواتخواهی است. نظرسنجی سال 2017 گالوپ میان جنسیتها، نژادها و قومیتهای مختلف، طبقۀ اجتماعی هر شخص را پرسید. تنها 2 درصد از آنها خود را دهک بالای جامعه میدانستند و در سوی مقابل تنها 8 درصد خود را در دهکهای پایین جای میدادند. 90 درصد باقیمانده -لولهکشها، مدیران منابع انسانی، زیستشناسها، مشاوران مالیاتی، مهندسان نرمافزار، کشاورزها، پرستارها، ویراستاران مجله- خود را متعلق به طبقۀ متوسط جامعه میدانستند.
این طبقۀ پرتراکم متوسط اغلب به دو بخش تقسیم میشود: کارکنان یقهآبی (مشاغل فیزیکی) که بهزعم ادارۀ آمار کارکنان آمریکا، 60 درصد بدنۀ شاغل جامعه را تشکیل میدهند؛ 40 درصد باقیمانده، کارکنان یقهسفید (مشاغل دفتری) هستند. هرچند هر دو گروه خود را مابین فقیر و غنی میدانند، اما اغلب کارکنان یقهسفید را طبقۀ متوسط و یقهآبیها را طبقۀ کارگر مینامند. البته امروزه شکاف بزرگی میان درآمد، ثروت، تحصیلات و جایگاه اجتماعی این دو گروه به وجود آمده است.

«پر کردن شکاف» جک متزگر، انتشارات ILR، 2021
بهتازگی توجه بسیار بیشتری به این شکافها صورت گرفته است. بهویژه پس از پاندمی که نگاهها را به سمت کارکنان خط اول و طبقۀ کارگر جامعه برد. برای نمونهای روشنگرانه میتوان به کتاب جدید «پر کردن شکاف: فرهنگ طبقۀ کارگر در جامعۀ طبقۀ متوسط» نوشتۀ جک متزگر، استاد بازنشستۀ دانشگاه روزولت، اشاره کرد. به اعتقاد او، صفات طبقۀ متوسط چنان بر کل آمریکا سایه انداخته که گاهی اوقات انگار تنها فرهنگ رایج کشور است؛ طبقهای که تمام مردم دوست دارند بخشی از آن باشند. با چنین دیدگاهی نیازهای کنونی طبقۀ کارگر واضح است: خدمات اجتماعی، فرصتهای آموزشی و رشد حرفهای بهتر تا با ارتقای جایگاه به جمع متوسطها بپیوندند.
اما شاید این شیوۀ درستی نباشد. به گفتۀ متزگر، شاید چنین طرز فکری موجب انکار فرهنگ طبقۀ کارگر شود؛ فرهنگی که اگر بهدرستی شناخته و پشتیبانی شود، نهتنها رشد خواهد کرد بلکه کل جامعه را تقویت میکند.
متزگر تفاوتهای مشاهدهشده میان این دو طبقه را شرح میدهد. به اعتقاد او کارکنان یقهآبی، «بودن» و «تعلق» را در اولویت قرار میدهند و در حال زندگی میکنند؛ اما کارکنان یقهسفید «دستیابی» و «شدن» را اولویت خود میدانند و برای آینده رویاپردازی میکنند. کارکنان یقهآبی به دنبال شغلی هستند که نیازهای کنونی آنها را برآورده کند؛ اما کارکنان یقهسفید در پی مسیر شغلیای هستند که آیندۀ بهتری برایشان رقم بزند. کارگران یقه آبی کنترل زندگی خود را در طول روز کاری واگذار میکنند تا کنترل خارج از آن را به دست آورند. کارگران یقه سفید دائماً در معرض چیزی هستند که ویلیام جیمزِ روانشناس آن را «الهه عوضی موفقیت» مینامد.
در کمال غافلگیری باوجود تسلط فرهنگی طبقۀ متوسط، به نظر میرسد آمریکاییها احترام بیشتری برای طبقۀ کارگر قائل هستند. وقتی در یک نظرسنجی از آمریکاییها خواستند 31 گروه اجتماعی -ازجمله فقرا، طبقۀ متوسط، ثروتمندان، افراد مسن، زنان و نظامیها- را ردهبندی کنند، طبقۀ کارگر را در صدر فهرست خود گذاشتند. شاید دلیل محبوبیت سریالهای تلویزیونی جدیدی نظیر «مِیر اهل ایستتاون»، «زنگار آمریکایی» و «کانرها» همین باشد؛ زیرا نهتنها مشکلات و کاستیهای طبقۀ کارگر را نشان میدهند، بلکه از فضایل پرشمار فرهنگشان نیز قدردانی میکنند. متزگر مینویسد: «کارتان را انجام میدهید … و تا زمانی که عملکردتان خوب باشد، توجه چندانی را جلب نمیکنید. یا بهتر است بگوییم توجه عموم به شما جلب نمیشود، اما همکاران و اعضای خانواده گهگاه از شما تقدیر میکنند. این قدردانیها اغلب به شکل نامشهود و دوپهلو است، بهگونهای که خیلی این موفقیت را بزرگ نکنند و صرفاً مشوق شما برای تداوم اجرای وظایفتان باشند».

«جنگ تا پای جان» کیم کلی، آتریا/وان سیگنال، 2022

نظرات شما