مدیریت میانی کلید پایداری است
چگونه قهرمانان بیادعا اثرگذاری شرکت را تضمین میکنند.
امروزه بسیاری از شرکتهای بزرگ در حال تدوین استراتژیهایی برای مقابله با تغییرات اقلیمی، نابرابری، حقوق بشر و دیگر چالشهای بزرگ پایداری هستند. این امر در شرایط کنونی که یک شرکت واحد ممکن است با هر دو اتهام سبزشویی (greenwashing) و وُوک بودن (wokeness) مواجه شود، کار پیچیدهای است. حتی زمانی که بهترین شرکتها نهایت تلاششان را میکنند، بازهم بهدلیل سرعت رشد مشکلات ناکام میمانند.
هر تلاش استراتژیک مؤثر با تعیین موقعیت و جهتگیری از سوی مدیرعامل آغاز میشود، اما بازیگر کلیدی در برنامههای پایداری بهطور منطقی کسی است که رهبری واحد پایداری را برعهده دارد. این مدیر اجرایی ممکن است عناوینی مانند معاون پایداری، مدیر ارشد پایداری یا سرپرست مسائل زیستمحیطی، اجتماعی و حکمرانی (ESG) داشته باشد. بااینحال، رهبری از بالا کافی نیست. تمرکز بر پایداری باید در سراسر سازمان نهادینه شود. افراد در بخشهای تأمین، منابع انسانی، تحقیق و توسعه، امور مالی، بازاریابی، فروش، خدمات مشتری و دیگر بخشها نیز باید نقش خود را ایفا کنند.
در واقع، معتقدیم که موفقیت یا شکست ابتکارهای پایداری اغلب به گروهی از بازیگران پنهان و قهرمانان بیادعا بستگی دارد: مدیران میانی سازمان و رهبران تیم. این افراد طیف گستردهای از نقشها را پُر میکنند، از موقعیتهای کلیدی پایینتر از سطح مدیران ارشد گرفته تا مدیر کارخانه یا فروشگاه. آنها جنگجویان داخلی هستند که نیاز شدید دستیابی به اهداف پایداری و مالی را احساس میکنند. ممکن است در عناوین شغلیشان “پایداری” وجود نداشته باشد، اما بسیاری آن را مسئولیت اصلی، قابلیت و سازندهٔ حرفه در نظر میگیرند.
خلاصه ایده
فرصت
تلاشهای مربوط به پایداری شرکت موفقیت خود را تا حد زیادی مدیون بیشمار بازیگران پنهان و قهرمانان بیادعاست: مدیران میانی مهم و رهبران تیم. اما چگونه میتوان آنها را توانمند کرد و چه اولویتهایی باید داشته باشند؟
مراحل
کتاب راهنمای پایداری مدیران میانی با توجه به بلوغ پایداری شرکتهایشان متفاوت است. آیا فرهنگ این شرکت در برابر برنامههای اجتماعی و زیستمحیطی مقاومت میکند، بر آنها تمرکز ویژه دارد یا جایی بین این دو قرار دارد.
امروزه بسیاری از شرکتهای بزرگ در حال تدوین استراتژیهایی برای مقابله با تغییرات اقلیمی، نابرابری، حقوق بشر و دیگر چالشهای بزرگ پایداری هستند. این امر در شرایط کنونی که یک شرکت واحد ممکن است با هر دو اتهام سبزشویی (greenwashing) و وُوک بودن (wokeness) مواجه شود، کار پیچیدهای است. حتی زمانی که بهترین شرکتها نهایت تلاششان را میکنند، بازهم بهدلیل سرعت رشد مشکلات ناکام میمانند.
هر تلاش استراتژیک مؤثر با تعیین موقعیت و جهتگیری از سوی مدیرعامل آغاز میشود، اما بازیگر کلیدی در برنامههای پایداری بهطور منطقی کسی است که رهبری واحد پایداری را برعهده دارد. این مدیر اجرایی ممکن است عناوینی مانند معاون پایداری، مدیر ارشد پایداری یا سرپرست مسائل زیستمحیطی، اجتماعی و حکمرانی (ESG) داشته باشد. بااینحال، رهبری از بالا کافی نیست. تمرکز بر پایداری باید در سراسر سازمان نهادینه شود. افراد در بخشهای تأمین، منابع انسانی، تحقیق و توسعه، امور مالی، بازاریابی، فروش، خدمات مشتری و دیگر بخشها نیز باید نقش خود را ایفا کنند.
در واقع، معتقدیم که موفقیت یا شکست ابتکارهای پایداری اغلب به گروهی از بازیگران پنهان و قهرمانان بیادعا بستگی دارد: مدیران میانی سازمان و رهبران تیم. این افراد طیف گستردهای از نقشها را پُر میکنند، از موقعیتهای کلیدی پایینتر از سطح مدیران ارشد گرفته تا مدیر کارخانه یا فروشگاه. آنها جنگجویان داخلی هستند که نیاز شدید دستیابی به اهداف پایداری و مالی را احساس میکنند. ممکن است در عناوین شغلیشان “پایداری” وجود نداشته باشد، اما بسیاری آن را مسئولیت اصلی، قابلیت و سازندهٔ حرفه در نظر میگیرند.
خلاصه ایده
فرصت
تلاشهای مربوط به پایداری شرکت موفقیت خود را تا حد زیادی مدیون بیشمار بازیگران پنهان و قهرمانان بیادعاست: مدیران میانی مهم و رهبران تیم. اما چگونه میتوان آنها را توانمند کرد و چه اولویتهایی باید داشته باشند؟
مراحل
کتاب راهنمای پایداری مدیران میانی با توجه به بلوغ پایداری شرکتهایشان متفاوت است. آیا فرهنگ این شرکت در برابر برنامههای اجتماعی و زیستمحیطی مقاومت میکند، بر آنها تمرکز ویژه دارد یا جایی بین این دو قرار دارد.

نظرات شما