کسبوکار «شُما»ی متحولشده
ویراستار تخصصی: اسماعیل راستیپور؛
نحوۀ رقابت بر سر تحولات شخصیسازی شده
هدف اصلی افرادی که به باشگاههای بدنسازی میروند، دسترسی به دستگاهها یا داشتن مربی نیست؛ بلکه داشتن اندامی متناسب است. هدف اغلب کسانی که به مطب پزشک یا بیمارستان مراجعه میکنند، گرفتن نسخۀ دارو، معاینهشدن یا صرفا طیکردن روندهای درمانی نیست، بلکه بازیابی سلامتی است. همچنین انگیزۀ اصلی دانشجویان برای رفتن به دانشگاه این نیست که کتابهای زیادی بخرند، اساتیدشان امتحانات و مقالههایشان را تصحیح کنند یا حتی سر کلاس حاضر شوند و محیط دانشگاه را تجربه کنند، بلکه هدفشان کسب مهارت و تبحر و دنبال کردن حرفهای خاص است.
اما اغلب باشگاههای بدنسازی، مراکز درمانی، دانشگاهها و سازمانهایی که در سایر صنایع فعالیت میکنند به دنبال این هستند که صرفا در کیفیت، راحتی و تجربۀ استفاده از آنچه که میفروشند خود را متمایز کنند. این جمله به این معنا نیست که این موارد اهمیتی ندارند. آنها مهماند اما فقط به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهدافی که مردم به دنبال آن هستند. بسیاری از سازمانها از این حقیقت غافل میشوند. حتی زمانی که تبلیغات آنها برای محصول یا خدمتشان حول محور خواستههای مشتریان انجام میشود، راهکارهایی که طراحی میکنند به درک مردم از محصول یا خدمتشان کمک چندانی نمیکند. در عوض، مشتریان باید سعی کنند بفهمند برای رسیدن به اهدافشان به چه مواردی نیاز دارند، برای مثال: مربی، رژیم غذایی خاص و شبکهای از افراد حامی برای کاهش وزنشان.
اگرچه همه ما مملو از امید، هدف و بلندپروازی هستیم، اما انجام دادن تغییرات بزرگ بهتنهایی بسیار دشوار است. شرکتها بایستی فرصتهای اقتصادی ارائهشده توسط کسبوکارهای تحولآفرین را شناسایی کنند. فرصتهایی که در آن با همکاری مصرفکنندگان، برخی از جنبههای اساسی زندگی آنها را بهبود میبخشند تا به «خودی جدید» دست یابند.
خلاقۀ ایده
فرصت از دست رفته
به ندرت اتفاق میافتد که شرکتها راهکار کاملی برای کمک به مشتریان بهمنظور بهبود بعضی از جنبههای اساسی زندگیشان ارائه دهند و آنها را مجبور میکنند تا آنچه را که فکر میکنند برای رسیدن به اهدافشان نیاز دارند، با یکدیگر ترکیب نمایند.
نحوۀ رقابت بر سر تحولات شخصیسازی شده
هدف اصلی افرادی که به باشگاههای بدنسازی میروند، دسترسی به دستگاهها یا داشتن مربی نیست؛ بلکه داشتن اندامی متناسب است. هدف اغلب کسانی که به مطب پزشک یا بیمارستان مراجعه میکنند، گرفتن نسخۀ دارو، معاینهشدن یا صرفا طیکردن روندهای درمانی نیست، بلکه بازیابی سلامتی است. همچنین انگیزۀ اصلی دانشجویان برای رفتن به دانشگاه این نیست که کتابهای زیادی بخرند، اساتیدشان امتحانات و مقالههایشان را تصحیح کنند یا حتی سر کلاس حاضر شوند و محیط دانشگاه را تجربه کنند، بلکه هدفشان کسب مهارت و تبحر و دنبال کردن حرفهای خاص است.
اما اغلب باشگاههای بدنسازی، مراکز درمانی، دانشگاهها و سازمانهایی که در سایر صنایع فعالیت میکنند به دنبال این هستند که صرفا در کیفیت، راحتی و تجربۀ استفاده از آنچه که میفروشند خود را متمایز کنند. این جمله به این معنا نیست که این موارد اهمیتی ندارند. آنها مهماند اما فقط به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهدافی که مردم به دنبال آن هستند. بسیاری از سازمانها از این حقیقت غافل میشوند. حتی زمانی که تبلیغات آنها برای محصول یا خدمتشان حول محور خواستههای مشتریان انجام میشود، راهکارهایی که طراحی میکنند به درک مردم از محصول یا خدمتشان کمک چندانی نمیکند. در عوض، مشتریان باید سعی کنند بفهمند برای رسیدن به اهدافشان به چه مواردی نیاز دارند، برای مثال: مربی، رژیم غذایی خاص و شبکهای از افراد حامی برای کاهش وزنشان.
اگرچه همه ما مملو از امید، هدف و بلندپروازی هستیم، اما انجام دادن تغییرات بزرگ بهتنهایی بسیار دشوار است. شرکتها بایستی فرصتهای اقتصادی ارائهشده توسط کسبوکارهای تحولآفرین را شناسایی کنند. فرصتهایی که در آن با همکاری مصرفکنندگان، برخی از جنبههای اساسی زندگی آنها را بهبود میبخشند تا به «خودی جدید» دست یابند.
خلاقۀ ایده
فرصت از دست رفته
به ندرت اتفاق میافتد که شرکتها راهکار کاملی برای کمک به مشتریان بهمنظور بهبود بعضی از جنبههای اساسی زندگیشان ارائه دهند و آنها را مجبور میکنند تا آنچه را که فکر میکنند برای رسیدن به اهدافشان نیاز دارند، با یکدیگر ترکیب نمایند.

نظرات شما