اکنون، پس از دو دهه و در جایگاه مدیرعامل آکسا، حتی بیش از پیش به این باور ایمان دارم. با پدیدآمدن ریسکهای فراگیر تازه همچون تغییرات اقلیمی، بیثباتیهای سیاسیجغرافیایی، بحرانهای سلامت عمومی و تنشهای اجتماعی ناشی از نابرابری اقتصادی، شرکت ما و سایر رقبای فعال در این صنعت، مسئولیت بزرگی برای حفاظت از جامعه در برابر این چالشها بر عهده دارند.
یکی از مسیرهای پیش روی صنعتمان میتواند این باشد که به ابزار حذف و کنارگذاری تبدیل شویم؛ مثلاً با خودداری از ارائهٔ بیمه برای بلایایی چون طوفان و آتشسوزی، بیماریهای مزمن و اپیدمیها یا جنگ و حملات سایبری و در نتیجه، دایرهٔ مشتریان و میزان تأثیرگذاریمان را محدود کنیم. اما گزینهٔ دیگر این است که از قدرت پذیرهنویسی و سرمایهگذاریهایمان بهره بگیریم تا رفتارهای فردی و سازمانی را در راستای تقویت تابآوری جمعی در برابر مهمترین چالشهای زیستمحیطی و اجتماعی جهان ترویج کنیم.
ما در آکسا با سرعت در مسیر دوم گام برمیداریم و امیدواریم الگویی برای دیگران باشیم. ما این هدف را با بازتعادلبخشیِ سبد فعالیتهایمان به سوی کسبوکارها و ریسکهایی دنبال میکنیم که نیازمند تخصص و خدماتی در بالاترین سطح هستند تا بتوانیم واقعاً تفاوتی ایجاد کنیم؛ همچنین با بازنگری در روابطمان با مشتریان تلاش میکنیم که ما را صرفاً در جایگاه پرداختکنندهٔ خسارت نبینند، بلکه بهچشم شریکی ببینند که با استفاده از همهٔ دادهها، فناوری و دانشش به آنها کمک میکند تا از ریسکها پیشگیری کنند؛ افزون بر این، با بازآرایی ساختارهای عملیاتیمان در جهت ترویج فرهنگی کارآفرینانه و جذب استعدادهای بیشتر، میکوشیم تا همواره بتوانیم راههای نوآورانهای برای تحقق رسالتمان بیابیم.
درپیشگرفتن رویکرد بلندمدت
نگاه بلندمدت در سرشت این شرکت نهادینه شده است. در طول تاریخ مدرن چهلسالهاش، من سومین مدیرعامل مجموعه هستم. این شرکت که پیشتر با نامهای «آنسین موتوئل» و سپس «موتوئل اونی» شناخته میشد، در سال ۱۹۸۵ و تحت رهبری کلود بِبِئار، بنیانگذار گروه، به نام تجاری آکسا تغییر نام داد. طی دههٔ بعد، این شرکت توانست جایگاهش را بهعنوان یکی از بازیگران اصلی نهفقط در فرانسه، بلکه در سایر نقاط اروپا، ایالات متحده (با خرید شرکت «اکویتبل» در سال ۱۹۹۱)، آسیا و استرالیا تثبیت کند. کلود قویاً معتقد بود که این سازمان نباید صرفاً به بیمهگری و سرمایهگذاری بسنده کند، بلکه باید در جوامعی که فعالیت میکند، تأثیرات مثبتی بهجا بگذارد. جانشینش آنری دو کاستری نیز که سال ۲۰۰۰ سکان هدایت را به دست گرفت، بر گسترش بینالمللی شرکت از جمله ورود به بازارهای آمریکای لاتین، آفریقا و بازارهای جدیدی در آسیا نظارت داشت و همچنین بخشهای کلیدی گروه، مانند مدیریت ریسک و منابع انسانی را تقویت کرد. او نیز بر این باور بود که آکسا میتواند از قدرتش در جهت انجام کارهای مثبت بهره بگیرد. در واقع، از جمله آخرین تصمیماتش در جایگاه مدیرعامل، در سال ۲۰۱۵، خروج سرمایه از صنعت زغالسنگ به ارزش ۲۰۰ میلیون یورو در سراسر سبدهای سرمایهگذاری شرکت و تعهد به سرمایهگذاری ۳ میلیارد یورویی در حوزهٔ فناوریهای سبز طی پنج سال آینده بود.
ابتدا با این هدف به آکسا پیوستم تا مسئولیت بخش توزیع کسبوکار سوئیس این شرکت را بر عهده بگیرم. میدانستم که این شرکت و این صنعت، بستر مناسبی است که میتوانم در آن برای خودم مسیر شغلی معناداری بسازم. اگرچه برای مدت کوتاهی شرکت را ترک کردم تا در سمتهای ارشد شرکت وینترتور (که بعداً توسط آکسا خریداری شد) و گروه بیمهٔ زوریخ مشغول به کار شوم، اما سال ۲۰۱۲ بازگشتم تا رهبری شعبهٔ آلمان آکسا را برعهده بگیرم. سه سال بعد بهعنوان مدیرعامل بخش بهداشت جهانی شرکت منصوب شدم. اوایل سال ۲۰۱۶ نیز مسئولیت خطوط بیمهٔ عمر و پسانداز شرکت را بر عهده گرفتم.
تا آن زمان آنری و اعضای هیئتمدیرهٔ آکسا عمیقاً درگیر برنامهریزی راهبردی بلندمدت و جستوجو برای انتخاب مدیرعامل جدید بودند. آنها به این جمعبندی رسیده بودند که شرکت برای سازگاری با محیطی بیثباتتر و پاسخ به نیاز روزافزون محافظت در برابر مسائلی مانند تغییرات اقلیمی، چالشهای بهداشت عمومی و فناوری باید مسیر تحولی اساسی را در پیش بگیرد.
در آغاز بهعنوان یکی از گزینههای تصدی بالاترین سمت، مرا بیش از حد جوان، بیش از حد آلمانی و بیش از اندازه بیگانه با سازمان میدانستند؛ آن هم بهدلیل سابقهٔ کارم در سایر شرکتها. اما در نهایت، تیم رهبری شرکت چشماندازی را که برای تبدیلکردن آکسا به شرکت بیمهای سودآور و در عینحال اثرگذار برای مشتریان در نظر داشتم، به رسمیت شناخته و پذیرفتند.
وقتی در ژوئن ۲۰۱۶ به سمت مدیرعاملی منصوب شدم، اولین اولویتم این بود که به تکتک بخشهای شرکت سر بزنم و به حرفهای مدیران، کارکنان و مشتریان گوش بدهم. دربارهٔ نقاط قوت و ضعف، فرصتها و چالشها پرسوجو کردم. در گام بعدی دو کارگاه همزمان برگزار کردم؛ یکی با رهبران ارشد و دیگری با نیروهای جوان شرکت. هر دو گروه را موظف کردم تا دربارهٔ اینکه چه تغییراتی باید در شرکت ایجاد شود تا وضعیتش بهبود یابد، گفتوگو کنند. هدفم این بود که از خرد جمعیشان بهرهمند شوم.

سپس تغییرات کلیدی مورد اشاره را اجرا کردیم؛ یعنی حرکت به سوی کسبوکارها و مناطق جغرافیایی با بازده و تأثیرگذاری بیشتر؛ همکاری مؤثرتر با مشتریان؛ و تقویت روحیهٔ کارآفرینی در میان کارکنان شرکت.

نظرات شما