عصر مراقبت مغز آغاز شده است. پیشرفتهای عصبشناسی و هوش مصنوعی موجب شده تا نسل مقرونبهصرفه و نوظهوری از دستگاههای نوروتکنولوژی مصرفی تولید شود؛ این گجتها با استفاده از الکترودهای خشک، مغز انسان را به کامپیوتر متصل میکنند و سپس از الگوریتمهای پیچیده برای تحلیل امواج مغزی بهره میگیرند.
اولین نسخههای دستگاههای نوروتکنولوژی، خیلی فراتر از اسباببازی نبودند. اما با پیشرفتهای سختافزاری و نرمافزاری، دانش نوروتکنولوژی دقیقتر شده و نمیتوان بهراحتی آن را نادیده گرفت. امروزه بازار بینالمللی نوروتکنولوژی با نرخ مرکب سالانه 12 درصد رشد میکند و انتظار میرود تا سال 2026 به ارزش 21 میلیارد دلار برسد. این یک هوس زودگذر نیست. بلکه شیوۀ جدیدی از زندگی و اندیشیدن دربارۀ آسایش شخصی و شغلی ماست.
کاربردهای شخصی حسگرهای مغز با سرعت چشمگیری افزایش مییابد. اکنون میتوانید با استفاده از دستگاههای ساده و پوشیدنی، فعالیت الکتریکی مغز یا عضلات کل بدن را بسنجید و نمودار لحظهای از فعالیتهای مغز و تغییرات بیوالکتریک عضلاتتان ببینید. میتوانید از این نمودارها برای «تماشای» احساسات، برانگیختگی و هشیاری خود استفاده کنید. میتوانید گرایش خود به حزب محافظهکار یا لیبرال را متوجه شوید؛ آیا بیخوابی شما بهاندازۀ تصورتان خطرناک است؛ آیا عاشق شدهاید یا صرفاً شهوت شما برانگیخته شده است. میتوانید تغییرات تدریجی عملکرد اعصاب نظیر کاهش فعالیت برخی نواحی معین از مغز را به شروع بیماریهای مرتبط نظیر آلزایمر، شیزوفرنی و زوال عقل نسبت دهید. اگر صرع دارید، پیشاپیش نشانههای تشنج را میبینید تا آمادۀ آن باشید. اگر فوتبال آمریکایی بازی میکنید، بهزودی کلاه هوشمندی روی سرتان میگذارند تا هرگونه آسیب مغزی را بلافاصله پس از وقوعش شناسایی کنند.
روزبهروز کاربردهای تجاری و مدیریتی دستگاههای نوروتکنولوژی نیز افزایش مییابد. شرکتهای سراسر دنیا از رابطهای عصبی در ساعت، هدفون، هندزفری، کلاه ایمنی، کلاه عادی و هدست واقعیت مجازی، برای پایش نشانههای خستگی، نظارت بر میزان تمرکز کارکنان، بهبود بهرهوری، افزایش ایمنی، کاهش استرس و افزایش انعطافپذیری محیط کار استفاده میکنند. این حوزۀ جدید و ناشناخته، بسیار امیدوارکننده است؛ اما میتواند تهدید مهمی برای کارکنان و کارفرمایان باشد. کارفرما میتواند با استفاده از دستگاههای نوروتکنولوژی، آسایش و بهرهوری کارکنانش را افزایش دهد و سازمان موفقتر و سالمتری بسازد. اما از طرفی کارفرما به اطلاعات ناخواستهای دست مییابد و شاید از آنها برای تبعیض علیه کارکنانش استفاده کند؛ برای مثال امکان دارد نشانههای زوال عقلی زودهنگام در کارمندش را متوجه شود. اگر کارفرما بهصراحت نوع و علت اطلاعات گردآوریشده را مشخص نکند، امکان دارد این دستگاهها اعتماد و روحیۀ کارمندان را کاهش دهند.
هزاران شرکت سراسر دنیا در صنایع گوناگون نظیر ساختوساز، حملونقل و هوانوردی، هماکنون نیز از دستگاههای نوروتکنولوژی برای سنجش هشیاری کارکنانشان استفاده میکنند.
بیتردید پیشرفتهای نوروتکنولوژی دغدغههای کارکنان دربارۀ حریم شخصی را افزایش میدهد. آیا به آنها میگویند کدام دادههای مغزی گردآوری میشوند یا کارفرما چطور از آنها استفاده میکند؟ شاید در ازای افزایش بهرهوری یا ایمنی محل کار، اعتماد کارکنان بهعنوان یکی از اصلیترین مؤلفههای موفقیت شرکت را از دست بدهید. اگر اعتماد در سازمان وجود داشته باشد، انرژی، بهرهوری، کیفیت همکاری و بهرهوری کارکنان افزایش مییابد. اما وقتی این اعتماد نباشد، کارکنان سرد و ناتوان میشوند. این عدم تعهد عواقب بزرگی دارد: بر اساس برآوردهای اخیر، شرکتهای آمریکایی سالانه 450 تا 550 میلیارد دلار را بهخاطر همین موضوع از دست میدهند.
این خطرات حقیقت دارند. اما گاهی اوقات پایش مغز در زمینههای کاری، ایدۀ بسیار خوبی به نظر میرسد؛ برای مثال اطمینان از اینکه رانندۀ ماشین سنگین، پشت فرمان خوابش نبرد. بهسختی میتوان حق راننده برای حفظ حریم شخصی ذهنش را مهمتر از امنیت عمومی دانست.
رهبران کسبوکار برای موفقیت در این حوزه، به راهنمایی نیاز دارند. سالهاست در این زمینه مطالعه میکنم. استاد حقوق و فلسفۀ دانشگاه دوک هستم. تخصصم در زمینۀ مشکلات حقوقی و اخلاقی فناوریهای نوظهور است و توجه ویژهای به نوروتکنولوژی دارم. پیشتر رئیس انجمن بینالمللی اخلاق عصبشناسی و عضو کارگروه اخلاق عصبشناسی در بنیاد مغز NIH بودهام و اکنون عصبشناس آکادمی ملی علوم، مهندسی و پزشکی هستم. در این مقاله نگاهی اجمالی به چشمانداز نوروتکنولوژی میاندازم. همچنین برخی اندیشهها دربارۀ نحوۀ متوازنسازی ریسکها و مزایای بهرهگیری از دستگاههای نوروتکنولوژی در محیط کار را ارائه میدهم.


نظرات شما