مواجهه با بحران میانه حرفه‌

banner

آیا باید با آن مقابله کنید یا استعفا دهید؟






حدود هشت سال پیش، متوجه شدم که یک زندگی کلیشه‌ای دارم. استاد فلسفه‌ در یک دانشگاه معتبر بودم و حرفه‌ی شغلی دلخواه و رویایی‌ام را داشتم. دوران کارشناسی، چاپ مقالات آکادمیک برای موفقیت در دوران ارشد و استرس کسب جایگاه و ارتقای رتبه در دانشگاه را پشت سر گذاشته بودم. همسر، فرزند و خانه داشتم. کاری را انجام می‌‌دادم که عاشق آن بودم، اما تصور اینکه قرار است همین کار را طی هفته‌ها و سال‌های آتی ادامه دهم، به‌تدریج فشار روی دوشم را زیاد کرد.





مقاله‌ای که هم‌اکنون در حال نوشتن آن بودم را تمام می‌کنم؛ آن را چاپ می‌کنم؛ سپس سراغ مقاله‌ی بعدی می‌روم. به این گروه از دانشجویان درس می‌دهم؛ آن‌ها فارغ‌التحصیل می‌شوند و می‌روند؛ سپس دانشجویان جدیدی از راه می‌رسند. حرفه‌ی پیش رویم شبیه به یک تونل بی‌پایان به نظر می‌رسید. داشتم بحران میان‌سالی را تجربه می‌کردم.





به‌سرعت متوجه شدم که فقط خودم این‌طور نیستم. وقتی درباره‌ی لین موضوع با دوستانم حرف زدم، آن‌ها جوابم را با شوخی دادند، اما داستان‌های مشابهی از فرسودگی شغلی، درجا زدن و پشیمانی را در میانه‌ی مسیر ظاهراً موفقیت‌آمیز خود تعریف می‌کردند.

برای مشاهده ادامه متن مقاله، اشتراک تهیه نمایید.

نویسنده

کیران ستیا استاد دپارتمان زبان‌شناسی و فلسفه در ام‌آی‌تی است. او نویسنده‌ی کتاب «میان‌سالی: یک راهنمای فلسفی» (انتشارات دانشگاه پرینستون، 2017) است.

ذخیره و اشتراک گذاری

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *