یک مدل جدید برای مراقبتهای اولیه، موجب کاهش هزینهها و بهبود نتایج میشود.
وقتی مدیران شرکتها رهبران سازمانهای مراقبتهای بهداشتی و سیاستگذارها از چالش کنترل هزینههای مراقبتهای بهداشتی آمریکا میگویند، روی سخن آنها همواره به سمت 5 درصد از بیمارترین افراد جامعه برمیگردد که 50 درصد از مخارج این حوزه را به خود اختصاص میدهند. خیلی وقت است این امیدواری وجود دارد که بهبود بهرهوری و کیفیت روشهای درمانی، موجب کاهش قابل توجه هزینهی 3.5 تریلیون دلاری آمریکا در زمینه مراقبتهای بهداشتی شود. طی دو دههی گذشته، همین طرز فکر موجب هدایت کارفرماها، بیمهگرها و سیستمهای بهداشتی به سمت برنامههای پرهزینهی مدیریت بیماری شده که در موازات با پزشکان مراقبتهای اولیهی بیماران عمل میکنند و از مددکارها و پرستارهای رسمی بهمنظور نظارت، آموزش و خدمترسانی به بسیاری از بیماران امراض حاد بهره میگیرند. علیرغم تاثیر این برنامهها در ارتقای کیفیت مراقبتهای درمانی، سیستم بهداشتی ما (کایزر پرماننته (KP)) و قریببهاتفاق سیستمهای دیگر به این نتیجه رسیدهاند که برنامههای فوق، هیچ تاثیری در کاهش هزینهها نداشتهاند.
بهمنظور درک علت این امر، KP نگاهی به مطالعات داخلی در زمینهی بهرهگیری از این برنامهها و جزئیات مراقبتهای فراهمشده برای 4 میلیون بیمار خود در کالیفرنیای شمالی انداخت که در سیستم سوابق بهداشتی الکترونیک (EHR) سازمان ثبت شده بودند. محققان بالینی KP، دو نکته کشف کردند. اولاً ترکیب 5 درصد بیماران پرهزینه، متنوعتر از برآوردها است. این گروه متشکل از سه دسته با تعداد نسبتاً برابر از بیماران است که نیازهای پزشکی کاملاً متفاوتی دارند: افراد دارای یک یا چند بیماری مزمن که امکان بهبود یا کنترل بیماریشان وجود دارد؛ افرادی که از یک بیماری مهلک و ناگهانی رنج میبرند؛ و افرادی با شرایط وخیم که نمیتوانند سلامتی خود را بازبیابند و نیازمند مراقبتهای مداوم و پرهزینه هستند. ثانیاً تعداد افراد حاضر در دو دستهی اول، هرساله و بهصورت کاملاً غیرقابل پیشبینی تغییر میکند. تمامی این عوامل را میتوان توجیهی برای علت عدم بازدهی مناسب برنامههای کنترل بیماری دانست: طراحی آنها بهگونهای نیست که ناهمگونی و پیشبینیناپذیری را مدیریت کنند.

نظرات شما