نحوۀ متقاعدسازی سازمان وقتی هنوز شواهد روشنی وجود ندارند.
رهبرانی که به دلیل تغییرات بازار خواهان تحول در سازمان خود هستند، با این دوراهی مواجه میشوند: از یک سو بهمنظور نشاندادن شرایط اضطراری مجموعهٔ خود در زمان تغییرات بازار، میبایست دادههای قانعکنندهای برای اثبات لزوم تحول در سازمان بیابند. از سوی دیگر اگر منتظر دادههای اثباتکنندهٔ روندهای برهمزننده و تغییر بازار بمانند، احتمالاً فرصت کمتری برای اعمال تغییرات خواهند داشت یا حتی شاید فرصتشان را کاملاً از دست بدهند. حال اگر شرکتها در شرایط اضطراری قرار بگیرند، رهبرانشان با این حقیقت ناخوشایند روبهرو میشوند که اضطرار باعث مقاومت سازمان در برابر تغییر میشود، آنهم در شرایطی که به انعطافپذیری بیشتری احتیاج دارند. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که هیچگاه نگذارید سازمان در شرایط اضطراری قرار بگیرد، اما چنین موضوعی مستلزم اقدام رهبران پیش از دسترسی به دادههای قانعکننده است.
چند سال پیش برکرلی کاکس، میشل ماهونی و سایر اعضای تیم مدیران شرکت حقوقی کینگ اند وود مالسانز (KWM) در شعبۀ استرالیا، با همین مشکل مواجه شدند. آنها لزوم تغییرات اساسی در رویۀ حقوقی سازمان را حس میکردند، اما هنوز دادههای قانعکنندۀ زیادی نداشتند. بدین منظور هر سه نفر با مجموعه KWM استرالیا شروع به همکاری کردند تا «دادههای غیرعمومی» را استخراج و جمعآوری کرده و دید مشخصی مبنی بر رخدادن تحول در پشت پرده بهدست آورند. این مقاله رویکرد و جزئیات روشهای مورد استفاده برای این کار را تشریح میکند. از روشهای مذکور میتوان برای شناسایی تحولات و انگیزش سازمانها پیش از پدیدارشدن نشانههای تحول استفاده کرد.
ماهیت چالش
رهبران کسبوکار عموما با یک مشکل مشخص روبهرو میشوند که برای سرمایهگذارها و رهبران سیاسی نیز آشناست. در بحبوحۀ ابهامات، رابطۀ معکوسی میان دسترسی به اطلاعات و آزادی عمل وجود دارد؛ به بیان سادهتر با افزایش دادهها، توان عملیاتی شما کاهش مییابد.
فرض کنید شما در حال تصمیمگیری مابین تخصیص بخش زیادی از منابع شرکت برای ورود به یک بازار جدید نظیر ماشینهای خودران و یا انتظار برای مشاهده اقدامات رقبا و ارزیابی میزان موفقیت آنها هستید. اگر منتظر مشخصشدن دادههایی مانند ابعاد، سودآوری و نرخ رشد این بازار بمانید، دراینصورت آزادی عمل شما برای بهرهگیری از فرصتهای بازار کمتر خواهد شد. هر اقدام رقبا باعث افزایش مهارت آنها شده و پایگاه محکمتری در جذابترین بخشهای بازار برای آنها میسازد، بهگونهای که تکرار موفقیتهای آنها برای شما دشوارتر خواهد شد.
در این نوشتار مدل مفهومی سادهای برای کمک به ارزیابی وضعیت شرکتها از منظر دانش موجود و توانایی اقدام ارائه کردهایم و این مدل را «تناقض اطلاعات-اقدام» مینامیم. این مدل با یک مثال از دو شخصیت متمایز، النِ کارآفرین و کریسِ مدیر شرکت، بیان میشود (کادر « تناقض اطلاعات-اقدام» را ببینید). النِ کارآفرین بدون شواهد فراوان و با کمترین میزان داده، میتواند اقدامات مدنظرش را انجام دهد. چرا؟ چون خودش کارآفرین است و لزومی ندارد گسترۀ وسیعی از ذینفعان را قانع کند. الن کسبوکارش را از صفر شروع کرده است، پس لزومی ندارد نگران تاثیر تصمیمات و اقداماتش بر عملیاتهای جاری مجموعهٔ خود باشد. بنابراین میتواند به ریسکهای جسورانهتری دست بزند. اما کریسِ مدیر شرکت به سه دلیل نیاز به شواهد بیشتری دارد. نخست میتوان به سوگیریهای غریزی کریس، از جمله سوگیری وضع موجود (میل به حفظ اوضاع کنونی) و ریسکگریزی (میل به اجتناب از ضرر برای کسب سود بیشتر) اشاره کرد. البته الن نیز چنین سوگیریهایی دارد، اما هنوز کسبوکارش جا نیفتاده و چیز زیادی برای از دست دادن ندارد؛ در واقع میخواهد ابتدا وضع سازمانش را بهبود دهد، سپس ثبات ایجاد کند.
دومین دلیل، لزوم پاسخگویی کریس به ذینفعان گوناگون است که همین موضوع سوگیریهایش را تقویت میکند. در نهایت سازمانِ زیر نظر کریس، تصمیماتش را با ابزارهای مالی سنتی میگیرد که به گفتۀ کلیتون کریستنسن، استاد فقید دانشکدۀ کسبوکار هاروارد و هم بنیانگذار شرکت اینوسایت، همین ابزارهای سنتی موجب کاهش تمایل سازمان برای سرمایهگذاری روی نوآوری میشوند (مقالۀ «قاتلان نوآوری: چطور ابزارهای مالی ظرفیت نوآوری شما را نابود میکنند» در شمارۀ ژانویۀ 2008 مجلۀ کسبوکار هاروارد را بخوانید).
پارادوکس اطلاعات-عمل

نظرات شما