استراتژی و اجرا

بنیان‌گذار گروه UBI، پیشگام گذار به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر در آفریقا

از سلما اوکونکو در مجله ژانویه-فوریه 2022

banner

44 کشور در سال 2018 توافق‌نامه منطقه تجارت آزاد قاره آفریقا را امضا کردند؛ توافق‌نامه‌ای که سال گذشته به یک قانون تبدیل شد و بزرگ‌ترین منطقه تجارت آزاد در دنیا را شکل داد. پس از سال‌ها مذاکره و رایزنی، این اقدام قدمی بزرگ در این راستا و از نظر من، یک نقطه عطف بود: در نهایت قاره آفریقا به سمت صنعتی‌شدن واقعی حرکت می‌کند. به جای مصرف کالاهایی خارجی، می‌توانیم محصولات خودمان را تولید و خرید و فروش کنیم. شرکت‌های چینی و اروپایی، تاسیس شرکت‌هایی با کارکنان آفریقایی در این قاره را آغاز کرده‌اند. منطقه تجارت آزاد قاره آفریقا حتی باعث توسعه بیشتر تجارت‌های بومی خواهد شد.

یک شرکت توزیع نفت و گاز که آن را در کشور غنا تاسیس کردم، خبر خوشایندی بود؛ موقعیت خوبی برای سرمایه‌گذاری در تغییرات آینده داشتیم، اما می‌دانستم که قاره آفریقا نمی‌خواهد اشتباهات غرب و چین را در مسیرِ پیشرفت و توسعه اقتصادی تکرار کند. به منظور پیشبرد صنعتی‌سازی قاره خود به انرژی بسیار زیادی نیاز داریم و می‌خواهم کمک کنم تا کشورم و کشورهای همسایه به شکلی مسئولانه توسعه یابند.

به همین دلیل است که در سال 2018 پس از چندین سال تحقیق و برنامه‌ریزی، با برنامه‌هایم برای یک سرمایه‌گذاری اقتصادی جدید قدم به پیش گذاشتم: انرژی برق متمرکز خورشیدی. با وجود اینکه دهه گذشته را با فعالیت روی زیرساخت‌های لازم به‌منظور ذخیره و انتقال سوخت‌های فسیلی در اطراف غنا سپری کردم، می‌دانستم که انرژی‌های تجدیدپذیر یک گزینه بلندمدتِ بهتر برای آفریقا هستند. زمان زیادی از تاسیس شرکت ما نمی‌گذرد. 20 نفریم؛ 8 کارمند و 12 مشاور. هنوز به سوددهی نرسیده‌ایم، اما در حال حاضر دو مزرعه خورشیدی در غنا راه اندازی کرده‌ایم و قصد داریم تا سال 2028 این تعداد را به هشت مزرعه افزایش دهیم و تا پایان سال 2023 انرژی مورد نیاز 3 میلیون مشترک با 140 مگاوات انرژی پاک را تامین کنیم.

امید دارم که از تجربه‌هایم در راه‌اندازی و ساخت گروه یو‌بی‌آی در این تجارت جدید استفاده کنم تا نه‌تنها به موفقیت برسد، بلکه تاثیر مثبت بیشتری روی جهان بگذارد.

تجربه و الگوهای متنوع


به عنوان یکی از 14 فرزند خانواده که در حومه آکرا بزرگ شدم، نحوه مذاکره استراتژیک را خیلی زود آموختم. با استدلال‌ها و توضیحات هوشمندانه خودم را از مشکلات نجات می‌دادم و پدر و مادرم اغلب به شوخی می‌گفتند بهتر است وکیل شوم. برادران و خواهرانم راه موفقیت را در پیش گرفتند، زیرا خانواده ما همچون مدرسه موفقیت بود. با دستیابی به موفقیت پاداش دریافت می‌کردیم. اگر نمرات متوسطی می‌گرفتیم، پدرمان که در ابتدا معلم بود و سپس به سیاست‌ و تجارت روی آورد، به ما کمک می‌کرد تا متوجه شویم مشکل چیست. او انتظار نداشت که همهٔ ما به افراد حرفه‌ای و متخصص تبدیل شویم، اما کمک می‌کرد تا استعدادهایمان را بیابیم و بهترین خودمان باشیم.

علاوه بر این، مادرم و خویشاوندانش نیز برایم الها‌م‌بخش بودند. خانوادۀ مادری‌ام از خانواده‌های سلطنتی غنا هستند و همچنان سنت مادرسالاری‌شان را حفظ کرده‌اند. زنان، مدیران و نان‌آوران خانواده هستند و تنبلی در بینشان جایی ندارد. مادر بزرگ مادری‌ام تحصیلات رسمی نداشت اما کسب‌وکار خوبی برای تولید و فروش ماهی دودی راه انداخت. مادرم برای تحصیل در رشته پرستاری به کالج رفت، اما به عنوان خدمه هواپیما استخدام شد، شغلی که چندین سال عاشقانه انجامش داد. او سپس مشاور املاک، بسازوبفروش، واردکننده و توزیع‌کننده وسایل نوزاد در بریتانیا شد. عمه‌هایی دارم که تاجر انواع لوازم خانگی و پوشاک بودند و خواهرهای بزرگتری که تاجر هستند. خواهر دیگرم معلم است.

در شانزده‌سالگی دبیرستان را به پایان رساندم و در هجده‌سالگی غنا را ترک کردم تا به دانشگاه بروم. از دانشگاه لویولا ماریمونت فارغ‌التحصیل شدم. ابتدا در رشته علوم سیاسی به تحصیل مشغول شدم، اما زمانی که عمویم پیشنهاد کرد بهتر است پرستاری بخوانم، مذاکره‌کنندهٔ درونم مدرک بازرگانی را ترجیح داد. یک‌سال و یک‌نیم‌سال تحصیلی دیگر به تحصیل ادامه دادم تا پیش از فارغ‌التحصیلی این مدرک را نیز دریافت کنم. در تمام طول تحصیل در دفتر رئیس دانشکده و فروشگاه بزرگ بولوک مشغول به کار بودم (که بعدا توسط فروشگاه‌های زنجیره‌ای مکی خریداری شد). پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده در یک شرکت خدمات بازنشستگی، سرمایه‌گذاری و بیمه عمر به نام ترنس آمریکا و سپس در شرکت واسطه‌گر مواد غذایی ان‌اس‌اس‌آی مشغول به کار شدم.

همیشه دوست داشتم به غنا بازگردم، بنابراین پس از ازدواج در آمریکا و صاحب فرزند شدن، تصمیم گرفتم به این کشور بیایم تا برای تصمیم‌گیری در این زمینه اطلاعات کسب کنم. اوایل در بعضی از پروژه‌های جذاب مسکن برای مادرم کار کردم، اما متوجه فرصت‌های شغلی دیگر هم شدم. به طور مثال، در سال 1998 خدمه پارکینگ فرودگاه کوتوکا در آکارا همچنان با دریافت پول نقد بلیط صادر می‌کردند که به نظر من باعث افزایش دزدی می‌شد. مدیر فرودگاه را پیدا کرده و توضیح دادم که دستگاه‌های اتوماتیک من کارایی بیشتری دارند و او خواست تا نمونه‌ای از آن‌ها را ببیند. به آمریکا بازگشتم، شرکتی را پیدا کردم که این سیستم‌ها را نصب می‌کند و به عنوان یک رابط میان دو تجارت فعالیت کردم.

برای مشاهده ادامه متن مقاله، اشتراک تهیه نمایید.

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *