رهبر دلسوز در قبال کارکنان
وقت آن رسیده که مدیران شرکتها نه علیه تشکلهای کارگری، بلکه همسو با آنها کار کنند. در اینجا راهکار مناسبی ارائه میدهیم.
امروزه رهبران کسبوکار چالشهای بسیار مهمی با کارکنان خود دارند. بهخاطر تورم و همهگیری کرونا، امنیت شغلی کارکنان کاهش یافته و دغدغههای مالی بیشتری برای ساختن زندگی شایسته دارند؛ دهههاست وضع آنها وخیمتر میشود. همزمان خواستههای بیشتری از شغلشان دارند: علاوه بر دستمزد بالاتر و شرایط کاری عزتمندانه، از کارفرما انتظار دارند ارزشهایشان را منعکس کند. کارکنان با استفاده از رسانههای اجتماعی، کانالهای جدیدی برای بیان انتظارات، تجربیات و گلایههای خود دارند. میتوانند در پیامهای خصوصی یا فضاهای عمومی با همتایان خود صحبت کنند. همچنین ارتباط سادهتری با مشتریان و سایر ذینفعان و همپیمانهای خود برقرار میکنند و از آنها کمک میگیرند؛ در نتیجه کارفرما بهسختی میتواند صدای آنها را سرکوب کند. با توجه به این عوامل، سازمانیافتگی روزافزون کارکنان در صنایع و مسئولیتهای متنوع، غافلگیرکننده نیست.
خلاصه ایده
تاریخچه
در عمدۀ مقاطع قرن گذشته، شرکتهای آمریکایی نگران آسیب زدن اتحادیهها به ارزش سهامدار و نوآوری سازمانشان بودند؛ بنابراین تنها استراتژی آنها مقابله با سازمانهای کارگری به هر قیمت ممکن بود. همچنین آنقدر موفق بودهاند که رهبران کسبوکارهای امروزی، تجربۀ اندکی از همکاری با تشکلهای کارگری دارند.
چالش
در حال حاضر، تمایل کارگران برای عضویت در اتحادیهها به بالاترین حد دهههای اخیر رسیده است و پشتیبانی عمومی از اتحادیههای آمریکا در حد دوران اوجش یعنی سال 1965 است. بنابراین رهبران کسبوکار باید برنامههای جدیدی در پیش بگیرند.
راهکار
شرکتها باید رابطۀ خود با کارکنان را احیا کنند. بهاینترتیب تعداد بیشتری از افراد در عواید سهیم میشوند و شرکتها با روشهای جدیدی رشد و رقابت میکنند. به این منظور رهبران باید بهجای تقابل با تشکلهای کارگری، نحوۀ همکاری با آنها را بیاموزند.
امروزه رهبران کسبوکار چالشهای بسیار مهمی با کارکنان خود دارند. بهخاطر تورم و همهگیری کرونا، امنیت شغلی کارکنان کاهش یافته و دغدغههای مالی بیشتری برای ساختن زندگی شایسته دارند؛ دهههاست وضع آنها وخیمتر میشود. همزمان خواستههای بیشتری از شغلشان دارند: علاوه بر دستمزد بالاتر و شرایط کاری عزتمندانه، از کارفرما انتظار دارند ارزشهایشان را منعکس کند. کارکنان با استفاده از رسانههای اجتماعی، کانالهای جدیدی برای بیان انتظارات، تجربیات و گلایههای خود دارند. میتوانند در پیامهای خصوصی یا فضاهای عمومی با همتایان خود صحبت کنند. همچنین ارتباط سادهتری با مشتریان و سایر ذینفعان و همپیمانهای خود برقرار میکنند و از آنها کمک میگیرند؛ در نتیجه کارفرما بهسختی میتواند صدای آنها را سرکوب کند. با توجه به این عوامل، سازمانیافتگی روزافزون کارکنان در صنایع و مسئولیتهای متنوع، غافلگیرکننده نیست.
خلاصه ایده
تاریخچه
در عمدۀ مقاطع قرن گذشته، شرکتهای آمریکایی نگران آسیب زدن اتحادیهها به ارزش سهامدار و نوآوری سازمانشان بودند؛ بنابراین تنها استراتژی آنها مقابله با سازمانهای کارگری به هر قیمت ممکن بود. همچنین آنقدر موفق بودهاند که رهبران کسبوکارهای امروزی، تجربۀ اندکی از همکاری با تشکلهای کارگری دارند.
چالش
در حال حاضر، تمایل کارگران برای عضویت در اتحادیهها به بالاترین حد دهههای اخیر رسیده است و پشتیبانی عمومی از اتحادیههای آمریکا در حد دوران اوجش یعنی سال 1965 است. بنابراین رهبران کسبوکار باید برنامههای جدیدی در پیش بگیرند.
راهکار
شرکتها باید رابطۀ خود با کارکنان را احیا کنند. بهاینترتیب تعداد بیشتری از افراد در عواید سهیم میشوند و شرکتها با روشهای جدیدی رشد و رقابت میکنند. به این منظور رهبران باید بهجای تقابل با تشکلهای کارگری، نحوۀ همکاری با آنها را بیاموزند.

نظرات شما