اما تعداد زیادی از ما پیش از کمپین 2020 زاکربرگ نیز نگران تاثیر شگرف بزرگترین کمپانیهای آمریکا و رهبران آنها بر وضعیت کنونی بودهایم. تعداد قابل توجهی از تحقیقات نشان میدهند که بزرگترین سازمانها در اکثر صنایع، طی یکی دو دههی اخیر به درصد بیشتری از درآمدها و عواید حوزهی کاری خود رسیدهاند و قدرتشان بیشتر شده است. در این میان، عوام اعتماد کمتری به آنها دارند: تقریباً 40 درصد از آمریکاییها میگویند اعتماد اندکی به کسبوکارهای بزرگ دارند، درحالیکه در 1985 این مقدار 24 درصد بود و افراد بیشتری هستند که اعتقاد دارند گوگل و فیسبوک باید همچون سایر صنایع همگانی، قانونمند یا حتی بخشبندی شوند.آیا این نگرانیها منطقی است؟ رابرت اتکینسون، یک متخصص نوآوری حاضر در واشینگتون و مایکل لیند، استاد مهمان روابط عمومی در دانشگاه تگزاس، اینگونه فکر نمیکنند. آنها در کتاب جدیدشان تحت عنوان «بزرگ زیباست»، میگویند کمپانیهای بزرگتر دارای بهرهوری، نوآوری و تنوع بیشتری نسبت به کوچکها هستند. همچنین این کمپانیها حقوق بالاتر، آموزش بیشتر و عواید گستردهتری را برای کارکنان فراهم میکنند و سرمایهی بیشتری را برای محدودسازی آلودگی میگذارند. نویسندگان نتیجه میگیرند که آمریکاییها به خاطر اهمیت بخشیدن به فروشگاههای کوچک و تازیانه زدن به کسبوکارهای بزرگ، اشتباه میکنند.
شاید به نظرتان منطقی نباشد، اما بخش عمدهی این اعتقاد در میان اقتصاددانها و فعالان عرصهی سیاست وجود دارد.

اما اتکینسون و لیند، پا را فراتر میگذارند و به «سنت ضد انحصار» که توسط لوئی برندی، قاضی دیوان عالی آمریکا در اوایل قرن بیستم، علیه بازارهایی که تنها چند کمپانی غالب بر آنها احاطه دارند تصویب شد، قیام میکنند.
برخی اوقات آنها واقعاً از حد خود فراتر میروند، همچون کمپانیهای غذایی بزرگ و نقششان در بحرانهای تغذیهای و زیستمحیطی و بانکهای بزرگ که به شکلگیری بحران مالی یاری رساندند. اما نویسندگان بهدرستی اعتقاد دارند که بسیاری از افراد دربارهی عواید کسبوکارهای کوچک و نکات منفی بزرگ شدن، اغراق میکنند. و اگرچه ضد انحصار بهدرستی مجدداً مورد توجه قرار گرفته، اما بهتنهایی نمیتوان اکثر عوامل مشکلساز اقتصاد را به آن نسبت داد.
اگر اندازه بهخودیخود مشکلساز نیست، پس مشکل از کجاست؟ همانطور که کاپیتالیزنت میگوید، شاید تداخل میان قدرت سیاسی و اقتصادی مشکلساز شود. در «اقتصادِ در بند»، برینک لیندزی و استیون تلس از مرکز آزادیخواه نیسکانن میگویند که بسیاری از شرکتها –هم بزرگ و هم کوچک– هماکنون تاثیر نادرستی بر سیاست عمومی دارند. آنها به بخشهای امور مالی، مشاور املاک، مالکیت معنوی و اعطای مجوز شغلی (پروسهی اعطای اعتبارنامه برای فردی که میخواهد به یک حرفه بپیوندد) بهعنوان مطالعات موردی خود اشاره میکنند و هشدار میدهند که کمپانیها و سازمانهای صنعتی با لابیگریهای بیشرمانه برای تصویب قوانین به نفع خودشان، غالباً از زیر نگاه مردم فرار میکنند و مخالفتی هم نمیبینند.
اگرچه لیندزی و تلس نسبت به اتکینسون و لیند، دیدگاه بسیار بدبینانهتری نسبت به کسبوکارهای بزرگ داشتند (تقریباً همه اینگونه هستند)، اما نقاط مشترکی در تحلیلهایشان وجود دارد. به نظر هر چهار نفرشان موافقند که


نظرات شما